X
تبلیغات
اشک قلم

اشک قلم

سیرشدگان

سلام

سیر شدگان کتابی که  ارزوی منه به دست شما برسه لیک .......
تو ایران  به این  حرفا انگ سیاسی بودن  میزنن در حالی که
من یه ادم عادی هستم  که فقط   از مشکلات اجتماع نوشتم
 از  حرف دل جونهای   که اسیر عشق های پوشالی شدن
 من فقط علیه هوس نوشتم و   داد زدم   که عشق هار ا باید شناخت
   تا  کسی مثل خودم اسیر عشق های پوشالی نشه
 البته بعضی عشق ها  جاودانه میمونن و به هم نمیرسن
  که این  تقدیر  نه چیز دیگه ای ...........  خیلیها بهم میگن نا امیدی 
خیلی ها بهم میگن بدبینی ..... بهم میگن سخت نگیر.............
 میگن بیخال باش زندگی  دو روزه  ولی من بارها گفتم
دوس دارم با غم باشم دوس دارم    همیشه به خودم سخت بگیرم ...
اگه زندگی دو روزه  ...تو این دو روز نفس کشیدن سهمه منه 
نه زندگی کردن  همین  من   کلا بای  نت  دادم   شاید روزی
برسه که از کردم  پشیمون بشم و برگردم
 به  لطف خدا این وبلاگ هم چنان پا برجا میمونه چون مال من نیست 
   مال همه  قلب های شکسته است 
 همیشه به یادتون هستم  دوستون دارم 
 شما ها بودید که منو ساختید  و من بودم که به مرگ خودکارم رضایت دادم
ولیییییییییییییییییییی   خودکار جزئی  از وجود من بود 
پ من تا  وقتی نس میکشم خودکار به دست خواهم بود   به امید  
       پاک شدن عشق ها و به امید یه روز خوب

[ دوشنبه 30 آبان1390 ] [ 5:44 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


این قطعه به خاطر دل شکسته ی نفره که چون براش ارزش قائلم براش نوشتم

پرسیدن خطا نیست ؛

خواهم پرسید ک چگونه نفس می کشی

چون عمر من با نفس پوچ

به فنا محکوم ماند

نفس بکش

اما

 نه با غم

 بیخیالی را داد بزن

پایکوبی باش که

در حال گریان

نیز تبل رقص می کوبد

ضعیف نباش

چون خودت یادم دادی

انسان ضعیف انسان نیست !

پاک باش همانند اب

جاری باش

تبخیر نشو

به اسمان سفر نکن

به اوج نرو

زیرا

ابر ها

بی وفایند 

با اندکی تراکم

به زمین می کوبند

تن مجروحت را

به دریا برو

برس به دریا

دریا باش

زیبا و با وقار

بزرگ و آرام

نزار طوفان بر تنت

 تلاطم غم دهد

 نزار آرامش و گرمی

خامت کند

نزار با گرمای تنش

 از وجودیتت وز دریا

جدایت کند

صبور باش

استواری را از کوهی بیاموز

که

 تو در وجودش تولد یافتی

و

از آن سرازیر شدی 

به دریا رسیدی

آرام باش

هرچند مرغان ماهی خوار

زخم بر گستره تنت

به هنگام شکار ماهیان امیدت

میزنند

به یاد داشته باش

امید های کوچک

تولد می یابند

 بزرگ میشوند

همانند

ماهیان آزاد 

زندگی   همیشه پرتلاطمه گاهی وقتی اسمون بالای سر ما ابری

گاهی وقتا نیز  ابی !!  ولی به یاد داشته باش اسمان دلت  هر رنگی که هست

نباید ...بیش از توانت به فکر صعود باشی

چون .......

همیشه اسمون  ابی  نیست

 بعضی وقتی خشمگینه و  از شدت درد به رنگ خاکستریه ....

سعی کن شکستو فراموش کنی نه این که باش زندگی کنی

 تقدیم به دل شکسته ات


[ سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ] [ 8:21 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


خدای من

خدای من

 خالق  تمام هستی

 خالق عشق و زمین و تمام  پستی

 پروردگار زیبایی ها و  عشق ها و  کشک ها و دوغ ها

 تو را قسم میدهم

 به انچه در  فکرم جریان دارد

 به انچه تو در  اعماق افکارم به تولدش رضایت دادی

به انچه از وجودیت معنایییییییییییییی

پست تر از معنای عشق را  در من

در قلبم سرچشمه داده

 تو را قسم به درد ها

 که یگانه واژه  قلم م  هست 

تو را به نام ...ننگین  عشق  قسم میدهم

 سرشت م

را

بگیر

 جانم بگیر و نفس برایم در سینه  امان نده

که تو خالق همه  و همه و همه  هستی




[ سه شنبه 20 فروردین1392 ] [ 7:58 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


به این مطلب فکر کنید زیرا . حقیقت است !

عشق بدترین خاطره از زیبایست !

زیرا :

وفا  در آن کشک !

خیانت: فراوان !

دروغ : اکثریت !

و

محبت : حداقل

است .

عاشق شدم

شکستم

اشک قلم به وجودیتم تجلی خاطره شد

خودکار شکستم

سپس به کالبد خودکارم پناه بردم

و در ماتم  مرگ خودکارم

گریستم !





[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ 1:15 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


خدایا چرا همه شدن نمک پاش قلب زخمی ما ؟

 نمک پاش شدن  انانی که زمانی  بر قلب شکسته ام مرهم بودند ...

خدایا این توان کدامین گناه  است

من گناهم فقط عاشقیست .......

خدایا به من قدرت ادراک چنین ستمی را اعطا  بفرما

  که درک کنم  جور کشیدن  من باب عشق را

یا رب   حس دوست داشتن را  تو در  دلم نهاده ای

آنگاه بندگانت آن را خطا مینامند ؟

حکمتش چیست ؟

مگر تو کار بی حکمت کرده ای خالق جانان ؟!!!

به خودت قسم ......

به  مهری که در سینه دارم سوگند .../....

من  انچه که

بندگانت  گناه میدانند را رها نخواهم کرد

///..  نیازی داده ای به دوست داشتن ....

و براورده کردن نیاز گناه است  

دوست داشتن گناه است ... ؟

توبه کرده بودم ننویسم و  خودکار بشکنم

! شکستم.  اما نتوانستم ننویسم  .اخه" نذاشتن سکوت  کنم  جفا کردن!

نمک پاشیدند.

و با شلاق کلمات ! شلاق زدن بر تن عریانم ؛

مجبور شدم با همان  خودکار شکسته اعتراض کنم .

داد بزنم .

بیداد کنم  !

امان از این همه ذلت

[ چهارشنبه 7 فروردین1392 ] [ 7:18 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


سلام

 

  زندگی با قلم هامون

  با  

  دفتر خاطرات    

     با مشق های روزگار ما   سر و کار داره.

  بعضی جا ها ما مینویسیم و بعضی جاها رو خدا سر مشق داده

/ زندگی  درده

   درمانش  نامرده  

  زندگی نفس کشیدن  شقایق هاست ...

زندگی  خط خوردگی دفتر مشق  یه پسر بچه  7 سالست

که اهمیت نداره  چن تا خط  روش بیوفته

/ زندگی  ارزشی به ارزش پسترینها  داره

/ جایی که ما دفتر زندگی را مینویسم

خودکارمان نابود میشود تا جایی که دیگر ننویسد

و  ارام نشیند حال بهتر نیست  از ان به صورتی بهره گیریم

که  از ما خاطراتی بماند / من دارم بهترین های

دس به قلمو جمع میکنم  تا برای بهتر نوشتن تبادل نظر کنیم

و برای خودمون انجمنی تشکیل بدیم   .../

منتظرتونم 09148742501 در صورت ضرورت  مسیج بدین


[ پنجشنبه 26 بهمن1391 ] [ 5:32 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


وصیت نامه

سلامی به سرمای غروب ............. این وصیت نامه  به عنوان اخرین  مطلب  در این بلاگ  نوشته خواهد شد پس لطفا تا پایان ان را به دقت بخوانید !!!!!!!!!!!

   من امین متولد 3 دی 68 به این اعتقاد داشتم که همیشه نوشتن منو ارووم میکنه . ولی با گذشت زمان فهمیدم نوشتن منو  با خودش غرق در لجن زار کرده ............... این  مطلب به عنوان سوداگری زندگی من  نیست پس به یاد  داشته باشید اگر روزی نوشتید  به غم  خودکار نکشید .......................  شاید  وقتی این پست رو میخونید  امین وجود نداشته باشه ...// شاید هم یه جاییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی دور دست  فرار کرده  امیدوارم  هرجا که هستید موفق و پیروز باشید  .............

حلالیت مرا پذیرا باشید

[ سه شنبه 19 دی1391 ] [ 5:20 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


دعوت به نوشتن

فرا رسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیر  را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم ................ برای  این که اسم اشک قلمی که دیگه نمینویسه بازم  تو دلم جاودانه باشه  از عزیزانی که میخوان  تو نوشتن این بلاگ سهیم باشن دعوت میکنم ... که به  جمع نویسنده گان  این بلاگ بپیوندید/ شما میتوانید  تغیرات  قالب وبلاگ و ویرایش قسمت های که خودتان گذاشته اید را در اختیار داشته باشید. برای  درخواستتان  لطفا در همین مطلب  نظر بگذارید  اسم و میزان تحصیلات خود  را بنویسید.
[ پنجشنبه 2 آذر1391 ] [ 11:57 قبل از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


مرا بنگر ببین تنها ترینم

مرا نگاه کن ، این ی زندگی  که من برا خودم ساختم ! توی تاریکی های عشق؛ توی رنگ سیاهی؛  این منم امین  که این گونه از سرنوشتم مینویسم. سرنوشتی که درد را به من هدیه داده است ..... این منم  ی درد نامه نویس که با درد  پیوند خورده است. این منم یک شاعر که دیگر حتی به شعر های خود اعتقاد نداره . این منم اشک  که زندگی ام را به خون میلرزانم و با لباسی آغشته به خون قلب ها  داد میزنم/ بی وفایی تا کی .جدایی ها تا کی. و زندگی بدون یار تا کی ! لیک خودم .......خودم از این که تنها باشم و دور  لذت میبرم/  درد را دوس دارم ولی از پستی درد ها مینویسم  !!!!!!!!!! من هر انچه مینویسم برعکسش عمل میکنم واقعا چرا ؟؟؟؟؟ من از بدی های عشق مینویسم و خودمو یه نوعی عاشق میدونم.! این منم  امین که این گونه حقیرانه اعتراف میکنم که دیگر به نوشته هایم ایمان ندارم و فقط ی جور  فیلم بازی میکنم یه نقش ! ی رول ...............  میخوام ازتون   بخوام که شما کمکم کنین. تا  این گونه در گرداب  غم فرو نروم و اگر نوشته ی رو خلق کردم. از عشق و خوبیهای
 رویداد باشه .

لطفا کمک کنین من نظراتونو میخوام بدونم

[ سه شنبه 9 آبان1391 ] [ 10:24 قبل از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


دلتنگشم

دلتنگشم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


                                           خدایا کمک کن  که این چند روز رو دوم بیارمممممممممممممممممم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

                                          دوسش داررررررررررررررررررررررررررررررررررررم به کی بگم خداااااااااااااااااااا

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

                                          دلم براش تنگ شده  خدا چرا کسی اشکامو نمیبینه اون تمام عمر منه

اما مجبورم ازش دور باشم مممممممممممممم  خدا کمکم کن که تو خدایییییی من بدون اون میمی رم بدون عشقم امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدا جونننننننننننننننننننننننننننننننننن مجبورم جند صباحی ازش دور باشممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

[ جمعه 21 مهر1391 ] [ 11:11 قبل از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


salam

سلامی به بلندای کوهستان ها و به دریاهای خوروشان  من امین علیزاده زندگی را مثل برگ پاییز ادامه میدهم برگی که درخت از ان خسته شده است  و باد ها را بهانه ای برای راندن  لاغرک زرد رنگ کرده   اگر کسی مایل به تماس با من  است لطفا شماره تلفن و نام اصلی خود را  برای من به صورت خصوصی بزاره . امبد است  نظرتون رو بدونم و ببینم  

[ دوشنبه 17 مهر1391 ] [ 8:19 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


خدایا جانم بگیر

 میخوام  از نعمتی که تو دادی بهره ببرم .بنویسم/ داد بزنم و با سکوت فریاد را معنا کنم  میخوام بنویسم که چطور در  چکاچاک  زد و خوردها  از پشت سر  خنجر به قامتم زدند . و میخوام بنویسم که چطور  پشت به دشمن ایستاده ام .تا  قامتم را تکه و پارچه کنند ...

خدایا ! تو گواهی  کسانی  را که  ضربه تیغ های زهراگین   بر  پیکرم وارد میسازنزمانی  دوست و دوش ا دوش م  در مقابل  پلیدی ها و نفرت ها  ایستاده و مبارزه کردن ....ولی لیک ..  از پشت بر من خنجر  میزنند .خدایا مگر من نیز پلیدی شده ام ؟؟؟؟  مگر من از نفرت ها  دفا میکنم. که بر من این چنان میکوبند؛ ای خالق جانان.  نمیخوام برگردم و دوستانم را در حالی که چشمانشان پر ازخشم است  نظاره گر باشم ؛ جانم را بگیر که تو توانایی...............

 

 

[ شنبه 28 مرداد1391 ] [ 3:6 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


سلام به عزیزان

با ارزوی موفقعیت تک تک شما ... این بلاگ رو طوری نوشتم که در تمام  شعر هام  بهتون بگم  از  عشق های پوشالی  دوری کنین ..... من پسر پیامبر نیستم که معصوم باشم  منم مثل شمام ... منم اسیر عشق های  از این قبیل شدم !  من فقط خواستم توش بنویسم  که  اخر  داستان  چنین عشق هایی  می شه کتاب سیرشدگان  سه صفحه اول رو نوشتم .....سه صفحه اخر رو هم  براتون  خواهم نوشت .... تا  از اشتباهات  خیلی از هم سن و سالاتون  تجربه  حاصل نماید..... قصد وراجی یا نصیحت ندارم  .خواستم  در خدمت مردم کشورم باشم ...برا همین هر سوالی دارین می تونین تو نظر ها   از من بپرسید /ادرس ایمیل بدین تا جوابتون رو در اولین فرصت بفرستم .امین علیزاده 
[ یکشنبه 15 مرداد1391 ] [ 7:59 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


امشب

امشب در دلم  غوغایی بر پا شده  اشت .

 اشک هایم  همچو ن مرواریدی سرد  از گونه هام سرازیر  می شود.

زبانم  غاصب است  از گفتن  حالم ؛  روزگارم تاریک و مبهم شده  تیغ را در اغوش گرفتم تیغی که سر تا سر لبه اش  خونی غلیظ و به رنگ سیاه  ! اشکهایم با خون رو زمین  اغشته میشد  و رنگ تیره رو به رنگی شبیح  زرشکی تبدیل میکند ؛ نالانم نه از سردرد نه از ضخم تیغ ؛ از شانس بعد  زخم من از  درون جریان دارد ؛ دردی از اعماق وجودم .ستاره درخشان من؛  در حال  خاموشی است.  دیده گانم تار  میشود .  تار و  تاریک با عجله از وان  بیرون اومدم . تا   قلم و کاغذی  پیدا کنم  و بنویسم ؛

شروع کردم به نوشتن

اما  نمیدانستم  از کجا شروع کنم

  اخه داستان  زندگی من  پر از ناله و درد بود

همیشه با درد سر و   کار داشتم ! و درد هم به من  عادت داشت !  به سختی منو تحمل میکرد  بیچاره درد



برچسب‌ها: امشب
[ دوشنبه 29 خرداد1391 ] [ 10:46 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


یارب

 یا رب  

مددی  کن بنویسم  از  عشق..........

نه  ؛

عشق  پاک نیست....

یاری مرا تنها گذاشت...........

مددم کن بنویسم از درد...........

نه ؛ درد خوب نیست . داغ دیده دردم  که در به من عادت  کرده

پس چه بنویسم ؟؟؟

که زین بغض در  گلوگاهم  ارامش یابد

یا رب  مددا                                         یا رب مددا

که چه حکمتی و چه صحبتی است تک و تنها توی تاریکی  شب

با لباسی مشکی ..............

از تنهای ها و درد چه نویسم که مرا داغون کرد

 اونی که  رفتو دلم ویرون  کرد

چه نویسم از اشک

که دلم خون  شده از این کلمه

 اخه قسمت منه  شبا با گریه  تن خستمو  اروم کنم و در  گوشه دیوار تنها ترین  باشم

و با اشک بخوابم




برچسب‌ها: یا رب
[ دوشنبه 29 خرداد1391 ] [ 10:26 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


به گریه هام امون بدین

Conceptual-Photography-Id" />

به گریه هام امون بدین؛

بزارین مثل ابرای بهاری

 بباره واسه عاشقیبباره

برای عشق های پوشالی

  بزارین  این   قطره های  تلخ   حرف بزنن

امون بدید ارومم نکنین

که من اشکم  یاقوت نیستم  اب نیستم  من تلخم

من  زاده دردم

بارون نیستم 

من  قطره ام  به دریا نمیرسم  دریا نمیشم

به عشق نمیرسم

من با نسیم نیستم  که مرا پرواز دهد به سمت دریا

من دردم  بزارین بگم از درد

 چرا میخواین مانع بشین که اشک منم و  اگه نباشم  قطعا میمیرم  

چرا میخواین اروم بشم من  اشکم  باید گریه کنم

  از درد های توی وجودم

منو اروم نکنید. که منم ، قاتل  خودکارم  !

تنها  همدمم من مینویسم  زیبا یا زشت  ماندگار یا  تاریخ دار

من  با نوشتنم  جوهره خودکارم رو به فنا دعوت میکنم

من  اشکم لبخند نیستم پس چرا میخواین بخندم   

هه لبخندم هم تلخ است

  که از فرط خشم به  لب میاد

لب خند من زاده  درد است

وجودیتم دردست

پس بزارین  گریه کنم امون بدین

به قطه های اشک من

  به گریه هام   امون بدین 

که بباره باز برای من

(....تقدیم به همه دوستان  و اشنایان من  تقدیم به عشقی که  توی قلبم پرورش یافته میون این همه درد امین  علیزاده


  تقدیم به چشمان خیس



[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 10:38 قبل از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


روزگار

 

روزگار را بد ساختن  خوب رویان  اسیر اقدیس شد  ابلیس بر انان غلبه کرد و عشق های پوشالی تولد یافت   روزگار را بد ساختند  عاشقی به شاگردی وئنوس  تولد یافت  زیگوارت را قسم  داد به وئنوس که شمشیر کشد علیه عشق  که تیغ بر کمر ببند و  رگ ها ببرد  تا عشق های پوشالی  از بین برود  ان گاه کوهی  بسازد و  اشکی بریزد و دریای  با اشک بسازد   قلبش را  کشتی کند بر نیک سرشتان روزگار   جای برای سنگ قلبان نخواهد داشت  یا  قلب ونوس بشکند و بمیرد یا کشتی به کوهی رسد که زیگوارت انا را بنا کرده از  قلب های پاک سرشتان

[ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 9:19 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


دل من !!!!!!

دل من  یکم شاد باش

دل من از غصه آزاد باش

 

دل من بشکن سکوت  غصه رو

دل من از شادی ها دل شاد باش

 

دل من زندگی را عوض بکن

ساز نی قصه تو گیتار بکن

دل من  وقت شادی رسیده شاد باش

گرد و غبار غصه هاتو بتکون، دلشاد باش

 

دل من  این همه از عشق به تو میگم گر شعر

می پرستمت در شعر  آگاه باش

 

دل من این همه حرفم برای تو

معنای عشق من است بر تو

 

 

دل من گر اشکارا فریادی هست

فریاد من است درخواستی توش هست

 

 دل من گر آشکارا درخواست میکنم از تو

بدان قلبم سر شاراز تواست ،از تو

 

دل من می خوام بگم درخواست مو به تو

میخوام بگم دوست دارم و حسی دارم نسبت به تو

 

دل من میخوام ازت بخوام پیشم باشی

همدم و یار و همسرم باشی

 

[ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 8:49 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


شروع دوباره اشک قلم

 

کجا برم از این همه جفای عشق

به کدامین دیار پر بزنم

به کدامین اسمان ابی سفر کنم

به کدامین معشوقه دل ببندم

و به کدامین عشق  عاشق شوم

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وئنوس  آیا وقت ان نیست که جوابم بدی

ایا سوالات  مرا جواب خواهی  داد

 آیا به دل شکستن ها پایانی است ؟

ایا زندگی را از غم پایانی است

ایا  تولد دیگر الهی زیبایی منباب عشق است

یا باز زاده اقدیس بن ابلیس ؟؟؟

 ایا  من را عشقی بی هوس نصیب خواهد بود

 یا باز خواهم شکست ؟؟؟

آیا عشق را رحمی خواهد بود ؟؟؟

 سرورم  ای پادشاه عشق تا به کی سکوت خواهی کرد

تا به کی سوالات گدایی همچون مرا پاسخ نخواهی داد

تا به کی  با  عشق های پوشالی زندگی خواهم کرد

 تا به کی در ویرانه ها گدایی از هر گذر خواهم کرد

تا به کی مسافر  خرابه ها ی می خانه ها  خواهم بود

 تا به کی عاشقی را خواهم شکست

 تا به کی قلب ها را خواهم شکست

تا به کی روبایش قلب ها ادامه خواهد داشت

 تا به کی؟

 سرورم ای پادشاه عشق ؟؟؟

ای وئنوس جاودانه

ایا روزی خواهد امد که دگر

 خبری از می خواری نیست

 ایا خواهم شنید که اقدیس بن ابلیس دست از عشق بر داشته

سرورم 

به جان عزیزت زیگوارت قسم

خسته شدم

 از بی وفایی ها  از می خواری ها

به جان تنها معشوقه لایقت  خسته شدم

 از دروغ گفتن ها از دوست داشتن ها

سرورم ایا دوست داشتنی حقیقی در این زمان

 در زمان  می خواری و  اشوه گری

وجود دارد ؟؟؟

سرورم  نامه ای با خون دلم نوشتم

 با اشک چشمانم

با دیدگانی بسته برای تو چند خط  نوشتم

ولی دیدم هر انچه نوشتم نه با چشم بلکه با دل

 ایا  نامه گدایی را خواهی گشود ؟؟؟

منم اشک قلم

که دارم از حال و هوای خود سخن در میان می گذارم

سرورم نامه را با خون دل نوشتم  خواهشی دارم

 نامه ام را به اشک چشم بخوان

صدای زنده بودن

از حنجره ای غمگین به گوش می رسید

 خش خش تنها صدایی بود که می شنید

صدای نفس های نا ارام 

صدای روز های نا هموارکه در ذهنش می پیچید

و پرده از حقیقتی بر میداشت

گوش کن :»

میتوانی صدای خاطرات به آتش کشیده ام را

بشنوی

گوش کن  صدای گریه های مرا

که در سیاهی شب

سکوت را استخدام کرده تا شاید کسی نشنود

  را میشنوی؟>؟

وئنوس من باز هم دیده گانم گریان است

میدانی چگونه مرا شکسته ای

می دانی دگر از تو فقط نام تو است

با تو هستم 

ای خدایگان عشق

مرا از عشق به تنهایی سوق دادی

و جار کردی که

گدایان عشق مرده اند

وئنوس نامه ام درد نیست با تو

نامه ام  شکایتی است از عشق های زمینی به تو

پس با دیده گانی گریان  ان را بخوان که

 عشق های زمینی با هوس پیوند خورده اند  و

 عشق های پوشالی تولد یافته است

وئنوس منم گدایی به اسم اشک قلم

که اینگونه با تو سخن می گویم

شاه را چه باک گدایی گر جان دهد

شاه را چه باک گر رایتی تاوان دهد

وئنوس بیدار شو

ای پادشاه عشق

 از خواب رویایی بیدار شو

و شمشیر بکش بر علیه ابلیس

ای وئنوس جاودان

در کدامین سرزمین شنیده ای گدایی با

جنگ مملکتی را پس رفته است

من جنگ جو نیستم

گدای عشقی زمینی هستم

من فقط می نویسم به تو نامه ای

که ای خدایگان عشق

وقت جنگ است بر علیه

پلیدی ها

بر علیه

اقدیس بن ابلیس

وئنوس یا روین تنی از تنت  بردار و بمیر

یا دوباره به این سرزمین حاکم باش و

جان  از هوس بگیر وئنوس تمام حرفم این بود

وقت ان است که بیدار شی و بیداد کنی

 

 

اشک قلم 24/12/1390 ساعت 13:38

 حرف های نا گفته به وئنوس زیاد است

 شعر های بر علیه  عشق های پوشالی زیاد است

لیک

 کسی نیست که به ان گوش کند و از ان  

در زندگی استفاده کند

من تصمیم گرفته بودم سکوت کنم

 خودکار بشکنم و مثل یک ادم عادی زندگی کنم

ولی عزیزی  به من امیدی تازه داد تا بنویسم هر انچه باید نوشت

تولد دیگر اشک قلم را بر همه  عاشقان شکسته دل

 نوید میگویم

 من  دوباره شعر هایی از عشق های پوشالی خواهم نوشت و داد خوام

زد

مرگ بر عشق  افسانه نیست واقعیتی است از زندگی تک تک مان

عشق یعنی همین را از روی احساس ننوشتم از روی داستان تک تک جوان های امروزی

نوشتم من فقط یه اشکم که به خودکارم ارزش قائلم

که احساسم را  در کاغذ بازنویسی میکنم

 این همه شعر های من  برگرفته از عاشق دلان شکسته است

برگرفته از خود شما است

هر هفته چهارشنبه شب  برایتان شعری جدید خواهم نوشت

تا به وقت ودا  داد خواهم کشید

 تا  صدای از حنجره غم الودم  در میاد  داد خواهم کشید

 فریاد خواهم  زد

                                                  فریاد خواهم زد

فریاد خواهم زد

 

[ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 8:48 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


خدایا

میزبانی رایگان عکس" />

خدایا من دلم شکسته

میدونم درد بدیه

خدایا به خداییت  قسم دلی را نشکن

خدایا تو خدایی و من : بنده ای که در بند تو نیستم

خدایا در بندم کن و مرا

از خود دور مدار

خدایا من دعا میکنم با قلب شکستم

که نشکن قلبی را که چه سخت است

صدایش صدایی که در سکوت معنا خواهد شد

خدایا

گوش کن گر چه تو شنواترینی

ولی

صدایی دل من با صدایی شیطانی پیوند بسته است

صدایی که ندایش  بت پرستی و هوس رانیست

خدایا این صدا قلبم را شکسته

این صدا را بشکن که تو توانایی

خدایا صدایی شیطان را بشکن که

عشق پوشالی را فریاد میکشد

 

[ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ 3:25 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


· سیرشدگان (صفحه سوم )



تو روخدا نگاهش کن ده روز رفته سپاه ببین چه برادری میگه .....چند روز اومدی ؟؟؟...4روز ...خیلی کمه اینم به زور دادن مرخصی نمیدن که ....خوب چرا نمیزنگیدی ؟....آموزشمون فشرده بود وقت واسه زنگ زدن نمیدادن اگه هم گوش شیطون کر میدادن اونقدر ادم جمع میشد که نوبه نمیرسید ....عیب نداره دادا این چهار روز رو باید جوری برنامه ریزی کنیم که حسابی خوش بگذره...کاری میکنیم که این چند روز خوشترین خاطرات دوران سربازیت باشه ودر عوض باید قول بدی زود زود مرخصی بگیری ........خوب بهتره بریم خونه ..چرا کار داری آرمین ؟....نه یاشار جون رضا خستس بره خونه لباسشو عوض کنه دوش بگیره...بعد سه چهار ساعت میریم بیرون باشه راست میگی ارمین پس زنگ میزنم آژانس بیاد باشه ...سوار ماشین شدیم و راه افتادیم ....الو سلام حاج خانم نه دارم میام خونه کاری داشتین ؟...باشه 15تا خوبه باشه ....کی بود ارمین ...هیچی مامان بود ..گفت نون بگیرم خوب من اینجا پیاده میشم سر شب می بینمتون ؛پیاده شدم و رفتم سراغ نون وایی هین طور تو فکر بودم که ............ آخ ببخشید متاسفم ...بزارین کمکتون کنم ...از کتاب فروشی میومد بیرون که به من برخورد کرد و افتاد ...هیکل ظریف و نحیفش رو به سختی تکان داد بلند شد وکتاب هایی که تو دستش بود پراکنده شده روزمین موند ......وقتی چشم به چشماش افتاد انقار نیسم سردی توی وجودم دمید ومنو به لرزه در اورد ضربان قلبم تند تر میزد گویی که هرآن از جا به بیرون بپرد

[ چهارشنبه 11 خرداد1390 ] [ 11:36 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


· سیرشدگان (صفحه دوم )



...باشه یه ربع دیگه اونجام ......از پل عابر پیاده که 50قدم جلوتر بود رفتم تا مسیر رو به پارک محلی عوض کنم یکمی نگران شده بودم برای این که خودم رو زودتر برسونم از تاکسی استفاده کردم وقتی پیاده شدم با سراسیمه خودم رو به پارک رسوندم ...یاشار تنها بود جلوتر رفتم سلام خوبی ؟؟>...هی بد نیستم تو چطوری ....منم خوبم سرکاری بود ؟؟؟...شانه هاش رو به بالا اداخت و گفت:شاید حالا بریم داخل میگم ...باشه فعلا تو سواره ای و ما پیاده ....باشه بزن بریم ...یه لحظه وایسا ...چته یاشار فواره ها رو نگاه کن تا به طرف فواره ها نگاه کردم یکی چشام رو بست ...یاشار گفت حدس بزن عطرش نوید بخش آرامش بود و بوی ملایمش خیلی دل نشین وجذاب به مشام میرسید برگشت وگفت نشناختی!!!؟؟ ....رضا آره خودتی دستای گرمش رو از روی گونه های سردم ورداشت (لباس سربازی)برای اولین بار این لباس رو توی تنش میدیدم چطوری داداش ؟؟؟به به داداش آشخور خودم اونقدر به وجد اومده بودم که بهش فرصت جواب دادن نمی دادم سوال پشت سر سوال ...کجا افتادی ؟سخته؟ شمارت چنده ؟چرا نمیزنگیدی؟؟........چه خبره یکی بهش اب بده داره خفه میشه ...آره خوبم جام راحته ؛اموزش تو تبریز بودم الان هم اومدم پایان دوره ....ارگانم سپاه و من الان صحیح و سالم خدمت برادر گلم هستم ...

[ چهارشنبه 11 خرداد1390 ] [ 11:36 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


\"فصل اول \

·  (خدایا کمکم کن بنویسم آنچه را که در ذهنم جاریست )گیج و سردر گم بودم وفقط به جاده نگاه میکردم که انگار پایانی نداشت ....آرام آرام قدم هایم را روی آسفالت که هیچ احساسی نداشت می گذاشتم پیاده رو جایی برای قدم نهادن نداشت و من کنار خیابان به راه بی انتها ادامه میدادم بی انگیزه فقط درختانی که به آرامی از کنارشان رد می شدم رو نگاه میکردم ؛؛ صدای گنجشکان بالای سیم برق ؛ با شاید بالای شاخ و برگ درختان آوایی دلنشین زندگی را بر من نوید میداد هراز گاهی نظرم به اشخاصی جلب میشد& شخصیت های موئنث بهتر بگم تابلو های روغنی ؛؛!!از این که زیبایی های خدادای زو به چند نوع رنگ روغنی ترجیح میدادن ناراحت میشدم ولی به من ربطی نداشت که بگم خانم حجابتون رو رعایت کنین فقط فقط بی اعتنا رد میشدم هرازگاهی برعکس؛ شخصیت های با حجاب رو میدیدم وبه زیبایی های خداوند پی میبردم که چنین زیبا خلق کرده اشتیاقم به دیدن این گونه افرادی بیشتر و بیشتر میشد همچنان بیهدف قدم میزدم که صدای ملایم تلفن همراهم مرا به خود آورد ... الو سلام آرمین بیکاری .....چطور؟ میتونی بیای پاتوق همیشگی ..آخه یکی هست میخواد ببیندت ...کی ؟؟حالا ....تو بیا میفهمی ....باشه
[ چهارشنبه 11 خرداد1390 ] [ 11:34 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


سیر شدگان....(مقدمه )


چه حسی داری وقتی با چشمای خیس از اشک به تیغ زل بزنی وبه رگهای که خونت رو به اسارت گرفته فکر کنی ؟؟؟ خودت رو تو آینه دیدی ؟..چی میخواستی چی شدی کی بودی حالا کی هستی ...وقتی به آینه نگاه میکنی ...میفهی که چقدر از کسی که توی آینه به تو نگاه میکنه متنفری؟؟ چه احساسی داری وقتی بدونی تنهایی و همه کسایی که دور و برت هستن ....تو رو واسه خودت نمیخوان بلکه چیزایی که داری اونا رو جذب کرده فکرش رو بکن تو این دنیای به این بزرگی وسط میلونها ادم تو تنهایی نظرت راجع خود زنی چیه ؟؟؟چیه تاقت شنیدن نداری؟؟؟ چطور هروز میبینی و بی تفاوت از کنارشون رد میشی ...الان نمیتونی بشنوی این حقیقته گر چه تلغه ولی تو گوش کن چرا مثل کپک سرمون رو زیر برف قایم کردیم چرا تو بهشت زهرا دیگه جایی نیست ....اگه هم باشه مال پولداراست ...چرا فقط به خودمون فکر میکنیم؟؟؟ می دونی تا کی زنده ای ؟؟؟ وقتی عزیزی رو از دست میدیم میگیم بزرگترین بلا سرمون اومده کمرمون از جدایی و بی وفایی دنیا شکسته و چه گریه ها که نمی کنیم ......ولی وقتی غریبه ای بمیره !!!صدای ظبط ماشین رو بلند میکنیم ...تا صدای لا الله الا الله ...روزمون رو خراب نکنه آخه تو این زمونه آیات قران فقط برا مرده ها شده ..نگو نه که دروغ حرامه شاید هم برای این که مرگ اون غریبه روزت رو خراب نکنه شروع میکنی به غیبت و بد گویی آخه خیلی وقته که میشه گفت غیبت جذابترین حرف برای گفتن شده گوش کن این حرف دل خیل هاست تین این نوشته ها بغض گلویی جوانهای امروزی درد به دست من نوسته شده چون جایگاهی در قلبم داشت

[ چهارشنبه 11 خرداد1390 ] [ 11:33 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


عشق یعنی همین

خواهم گفت از غم خواهم گفت از خدایی جدایی خواهم نوشت از وئنوس آری مینویسم از ولنتاین که چه پست است الهی عشق که مرد و تنهای را به ارمغان آورد مینویسم با آنکه عجزم از درک نوشته هایم با انکه دلم نمیخواهد از عشق نفرت بی کسی و درد جدایی نوشتن کار من نیست ولی با همه حال گریان خواهم نوشت از مرگ از بیوفایی دنیا نمیدانم چه مینویسم فقط حسیست که میگوید بنویس و حال درد را به کاغذ باز نویسی میکنم که درد علت وجود من است مینویسم از آدم تا خاتم که چه اشتباهی از عشق ما را در این جنگل رها ساخت اری این است عشق عشق یعنی همین یعنی جدایی............ مرگ را به قلم در می آورم چون هر چه زیبا نویسم یک قدم به مرگ قلم نزدیک است مرگ شقایق یعنی عشق وچه کلمه ئ بدیست چون سراپا دوری جداییست وهستی قلب را خدا آفرید و جز خدا کسی نمی توانست درد را بیافریند

 

 

 

                  

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ 3:53 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


عشق را از یاد ببر

کدامین عشق زندگی پوچم را صفا خواهد داد من زاده دردم به کدامین گناه مرا به اسارت عشق میخواهی به کدامین دلیل زندگی بر تن من میخواهی من آخر راهم و تو....... تو باید عشق را بشویی و دست را بر درختی استوار تکیه دهی من خار بیابانم من گیاه مرده و بی ابم درختان جنگل ان سوی ابرها به تو ای بلبل نغمه خوان اشیانه خواهند داد پرواز کن وان عشق را از یاد ببر

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ 3:50 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


مرا عاشق نکن

مرا عاشق نکن

ای دلم من آن عاشق سر گردانم که به تنهای خو کرده ام مرا از عشق رهایی بخش که دیوانگی و ویرانگیم را او بر من آورد ..............ای دل من گوش کن ؛؛؛؛سخنی از عمق وجودم با تو در میان خواهم گذاشت .....من دیدم هر آنچه باید و نباید میدیدم من مرگ عشق را با تمام وجودیتم دیدم ودیدم که چطور نهنگ به ساحل خشک دل بست و جان داد ای دل من گوش کن مرا عاشقی رسوا خواهد ساخت پس مرا به آنچه که دل بستی نیازی نیست من خود رسوای عالم عشقم مرا معاف کن از عشق زیبا رویان که زیبایشان در جلوه ظاهریست و باطن ابلیسی دارند ای دل من ؛گر من با تو سخن میگیم هراسی دارم از عشق؛ تو را به احساست قسم مرا عاشق نکن .....تقدیم به شکسته دلان (اشک قلم 20/1/90)

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ 3:49 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


جنگجویی علیه هوس

ای داد از این جدایی   ای وای از این تنهایی

مرا ان گونه بشکن

که مات باشد زمانه

که ساکن شود

جرعه ای از

یادم

در سکوت

در سیاهی مطلق

در یاد یاری که یاد نکرد آشکارا

در دل عیاری که برد و مردانگی

به دل روبودن از دست داد و به رسوای عشق

باخت وبه انچه در استانه شکفتن بود لبخند زد

انچه را که عاقلان دیوانگی نامش نهند و عاشقان

مستی عشق  بی باده

 

مستی شعر بی اراده

 

و هستی

 

نامی که

 

 ونئوس

 

 نهند نامش

 

آری وئنوس

 

نامی که نه آغاز است

 

نه پایان

 

نه درد است و نه درمان

 

ونه شور است و نه شیرین

 

وئنوس فقط وئنوس است الاهی عشق

 

زاده پاکی و

 

جنگ جویی علیه هوس

 

 

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


قطره اشکی که میریزد

قطره اشکی که میریزد

شاید این قطره ناب

در هوای سرد شب یخ بزند شاید کنار خاکسترهای

نامه های به آتش کشیده محو گردد و شاید

باعث اندیشیدن باشد

قطره ای که میریزد

عمریست که به فنای ...محکوم است

قطره ای که  از چشم من میریزد به ان سوی آسمان میرود چون داغی گونه هایم ...ان را به ودا لبیک میگویند اشکی که میریزد غرورمیمیرد

جوانی جان میدهد و

عشق در آستانه کفن پوش شدن خواهد بود

اشکی که میریزد چه از شوق ...چه از غم

یاقوتی ناب را از بین میبرد

قطره اشکی که میریزد

تورا به ......خون میغلتاند چون    داغیش

مجنون میکند آدمیت را

 

 

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ 3:29 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]


عاشق

در شب عشق به تاریکی وغم ..میگریم

در همین گرد و غبار غم عشق ناله کنان میگریم        

 آتش داغ دلم زمزمه سودای عشق

صد به رگبار غمت نغمه کنان مگریم

این همه در به دری مستی و شعر و عاشقی

نیستی نام تو است ز دوریت میگرم

[ پنجشنبه 5 خرداد1390 ] [ 3:28 بعد از ظهر ] [ اامین علیزاده ] [ ]