کجا برم از این همه جفای عشق
به کدامین دیار پر بزنم
به کدامین اسمان ابی سفر کنم
به کدامین معشوقه دل ببندم
و به کدامین عشق عاشق شوم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وئنوس آیا وقت ان نیست که جوابم بدی
ایا سوالات مرا جواب خواهی داد
آیا به دل شکستن ها پایانی است ؟
ایا زندگی را از غم پایانی است
ایا تولد دیگر الهی زیبایی منباب عشق است
یا باز زاده اقدیس بن ابلیس ؟؟؟
ایا من را عشقی بی هوس نصیب خواهد بود
یا باز خواهم شکست ؟؟؟
آیا عشق را رحمی خواهد بود ؟؟؟
سرورم ای پادشاه عشق تا به کی سکوت خواهی کرد
تا به کی سوالات گدایی همچون مرا پاسخ نخواهی داد
تا به کی با عشق های پوشالی زندگی خواهم کرد
تا به کی در ویرانه ها گدایی از هر گذر خواهم کرد
تا به کی مسافر خرابه ها ی می خانه ها خواهم بود
تا به کی عاشقی را خواهم شکست
تا به کی قلب ها را خواهم شکست
تا به کی روبایش قلب ها ادامه خواهد داشت
تا به کی؟
سرورم ای پادشاه عشق ؟؟؟
ای وئنوس جاودانه
ایا روزی خواهد امد که دگر
خبری از می خواری نیست
ایا خواهم شنید که اقدیس بن ابلیس دست از عشق بر داشته
سرورم
به جان عزیزت زیگوارت قسم
خسته شدم
از بی وفایی ها از می خواری ها
به جان تنها معشوقه لایقت خسته شدم
از دروغ گفتن ها از دوست داشتن ها
سرورم ایا دوست داشتنی حقیقی در این زمان
در زمان می خواری و اشوه گری
وجود دارد ؟؟؟
سرورم نامه ای با خون دلم نوشتم
با اشک چشمانم
با دیدگانی بسته برای تو چند خط نوشتم
ولی دیدم هر انچه نوشتم نه با چشم بلکه با دل
ایا نامه گدایی را خواهی گشود ؟؟؟
منم اشک قلم
که دارم از حال و هوای خود سخن در میان می گذارم
سرورم نامه را با خون دل نوشتم خواهشی دارم
نامه ام را به اشک چشم بخوان
صدای زنده بودن
از حنجره ای غمگین به گوش می رسید
خش خش تنها صدایی بود که می شنید
صدای نفس های نا ارام
صدای روز های نا هموارکه در ذهنش می پیچید
و پرده از حقیقتی بر میداشت
گوش کن :»
میتوانی صدای خاطرات به آتش کشیده ام را
بشنوی
گوش کن صدای گریه های مرا
که در سیاهی شب
سکوت را استخدام کرده تا شاید کسی نشنود
را میشنوی؟>؟
وئنوس من باز هم دیده گانم گریان است
میدانی چگونه مرا شکسته ای
می دانی دگر از تو فقط نام تو است
با تو هستم
ای خدایگان عشق
مرا از عشق به تنهایی سوق دادی
و جار کردی که
گدایان عشق مرده اند
وئنوس نامه ام درد نیست با تو
نامه ام شکایتی است از عشق های زمینی به تو
پس با دیده گانی گریان ان را بخوان که
عشق های زمینی با هوس پیوند خورده اند و
عشق های پوشالی تولد یافته است
وئنوس منم گدایی به اسم اشک قلم
که اینگونه با تو سخن می گویم
شاه را چه باک گدایی گر جان دهد
شاه را چه باک گر رایتی تاوان دهد
وئنوس بیدار شو
ای پادشاه عشق
از خواب رویایی بیدار شو
و شمشیر بکش بر علیه ابلیس
ای وئنوس جاودان
در کدامین سرزمین شنیده ای گدایی با
جنگ مملکتی را پس رفته است
من جنگ جو نیستم
گدای عشقی زمینی هستم
من فقط می نویسم به تو نامه ای
که ای خدایگان عشق
وقت جنگ است بر علیه
پلیدی ها
بر علیه
اقدیس بن ابلیس
وئنوس یا روین تنی از تنت بردار و بمیر
یا دوباره به این سرزمین حاکم باش و
جان از هوس بگیر وئنوس تمام حرفم این بود
وقت ان است که بیدار شی و بیداد کنی
اشک قلم 24/12/1390 ساعت 13:38
حرف های نا گفته به وئنوس زیاد است
شعر های بر علیه عشق های پوشالی زیاد است
لیک
کسی نیست که به ان گوش کند و از ان
در زندگی استفاده کند
من تصمیم گرفته بودم سکوت کنم
خودکار بشکنم و مثل یک ادم عادی زندگی کنم
ولی عزیزی به من امیدی تازه داد تا بنویسم هر انچه باید نوشت
تولد دیگر اشک قلم را بر همه عاشقان شکسته دل
نوید میگویم
من دوباره شعر هایی از عشق های پوشالی خواهم نوشت و داد خوام
زد
مرگ بر عشق افسانه نیست واقعیتی است از زندگی تک تک مان
عشق یعنی همین را از روی احساس ننوشتم از روی داستان تک تک جوان های امروزی
نوشتم من فقط یه اشکم که به خودکارم ارزش قائلم
که احساسم را در کاغذ بازنویسی میکنم
این همه شعر های من برگرفته از عاشق دلان شکسته است
برگرفته از خود شما است
هر هفته چهارشنبه شب برایتان شعری جدید خواهم نوشت
تا به وقت ودا داد خواهم کشید
تا صدای از حنجره غم الودم در میاد داد خواهم کشید
فریاد خواهم زد
فریاد خواهم زد
فریاد خواهم زد